چپسیده
مترادفها
له شده، مچاله، فشرده
متضادها
برآمده، سالم
لغت نامه دهخدا
چپسیده. [ چ َ دَ/ دِ ] ( ن مف / نف ) چسبیده و ملصق. ( ناظم الاطباء ).
- چپسیده شدن؛ملصق شدن. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با چپسیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از اینکه جعبه سنگین از دست او افتاد، تمام محتویات داخل آن به صورت قطعات بسیار کوچک و چپسیده روی زمین پخش شد.
💡 او با استفاده از یک دستگاه مخصوص، تمام پوستهای خشک شده را به صورت کاملاً چپسیده و یکدست درآورد تا برای پودر کردن آماده شود.
💡 در میان آن همه خردهریز و مواد چپسیده شده، پیدا کردن قطعه اصلی فلز که از دستگاه سقوط کرده بود، بسیار دشوار به نظر میرسید.