چهره ناشناسی
مترادفها
فرد ناشناس، شخص ناشناس
متضادها
چهره شناختهشده، چهره معروف
فرهنگستان زبان و ادب
{prosopagnosia} [روان شناسی] ناتوانی در شناسایی چهره ها
جمله سازی با چهره ناشناسی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در میان جمعیت انبوه ایستگاه مترو، او ناگهان با دیدن چهرهی ناشناسی که به او خیره شده بود، احساس اضطراب و نگرانی شدیدی کرد.
💡 پلیس در تحقیقات خود برای یافتن سرنخهای جدید، تمام تصاویر دوربینهای مداربسته را برای شناسایی هرگونه چهرهی ناشناسی که در صحنه حضور داشت، بررسی کرد.
💡 داستان کتاب دربارهی زنی است که در یک شهر غریب، با چهرهی ناشناسی ملاقات میکند که میتواند تمام گذشتهی او را تغییر دهد.