چلسکیده فلسکیده

مترادف‌ها

ژولیده، آشفته، پریشان، درب‌وداغان، داغون

متضادها

مرتب، منظم، آراسته

لغت نامه دهخدا

چلسکیده فلسکیده. [ چ ِ ل ِ دَ / دِ ف ِ ل ِ دَ / دِ ] ( ص مرکب، از اتباع ) پژمرده شده. پژمریده. پلاسیده. و رجوع به چلسکیدن و چلسکیدگی و چلسکیده شود.

جمله سازی با چلسکیده فلسکیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن مرد چلسکیده فلسکیده که از شدت بیماری بسیار ضعیف شده بود، به سختی می‌توانست با کمک دیگران از پله‌های خانه بالا برود.

💡 پس از مدت‌ها کار سخت و بی‌آنکه غذای مناسبی بخورد، او به شکلی چلسکیده فلسکیده و نحیف درآمده بود که همه را نگران می‌کرد.

💡 او با آن بدن چلسکیده فلسکیده و لباس‌های کهنه، در گوشه خیابان نشسته بود و منتظر کسی بود که شاید به او کمک کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران