چشم اب دادن

مترادف‌ها

اشک‌ریزی

متضادها

خشک شدن چشم

لغت نامه دهخدا

( چشم آب دادن ) چشم آب دادن. [ چ َ / چ ِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از تماشا کردن. ( برهان ). مرادف نظر و دیده را آب دادن. ( از آنندراج ). دیدن چیز مرغوب و تماشا کردن آن را. ( آنندراج ). تماشا کردن. ( غیاث ) ( ناظم الاطباء ) ( مجموعه مترادفات ص 97 ). چشم را آب دادن:
آب خواهد داد چشمی از تماشایش حباب
این چنین باران اگر از چشم احباب آورم.ظهوری ( از آنندراج ). || کنایه ازاکتساب فیض دیدار کردن. ( آنندراج ):
از حجاب عشق صائب روی چون خورشید او
رفت در ابر خط و چشمی ندادم آب ازو.صائب ( از آنندراج ). || روشن کردن چشم. ( فرهنگ نظام ). چشم را بجمال معشوق یا محبوب روشن کردن:
چشم خود را داده بود از آب حیوان خضر آب
تا غرور آئینه را از دست اسکندر گرفت.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( چشم آب دادن ) چشمارو. دعای رفع چشم بد

جمله سازی با چشم اب دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از شدت خستگی و کار طولانی پشت میز کامپیوتر، چشمان او شروع به آب دادن کردند و احساس کرد که باید حتماً کمی استراحت کند.

💡 وقتی فیلم بسیار غم‌انگیزی را در سینما تماشا می‌کرد، چشمانش شروع به آب دادن کرد و به سختی می‌توانست اشک‌هایش را از روی گونه‌هایش پاک کند.

💡 در اثر ورود گرد و غبار زیاد به محیط کار، چشمان کارگران شروع به آب دادن کرد و آن‌ها مجبور شدند برای مدتی کوتاه از کار دست بکشند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران