لغت نامه دهخدا
چره کردن. [ چ َ رَ/ رِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چرا کردن. چریدن حیوانات: و گرگ با گوسفند بیک جای چره کنند. ( تفسیر ابوالفتوح ). تا شیر با شتر چره کند و پلنگ با گاو. ( تفسیر ابوالفتوح ). و آنجا که او [بچه ناقه صالح ] بودی چره نیارستی کردن ( تفسیر ابوالفتوح ). چون آفتاب از ایشان بگشتی، بیامدندی و بر گیاه زمین چره کردندی چون بهائم. ( تفسیر ابوالفتوح ). رجوع به چره شود.