چرخندگی
مترادفها
چرخش، دوران
لغت نامه دهخدا
چرخندگی. [ چ َ خ َ دَ / دِ ] ( حامص ) حرکت دورانی. دوران. گردش دوری. عمل چرخیدن و حرکت دورانی کردن. گردندگی. رجوع به چرخ و چرخنده شود.
فرهنگ فارسی
حرکت دورانی ٠ عمل چرخیدن و حرکت دورانی کردن ٠
جمله سازی با چرخندگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در مکانیک سیالات، مفهوم چرخندگی برای توصیف چرخش محلی ذرات سیال در اطراف یک نقطه مشخص یا در طول یک مسیر معین به کار میرود.
💡 محاسبه چرخندگی در جریانهای هوا به مهندسان هوافضا کمک میکند تا برآیند نیروهای گریز از مرکز و پایداری بالهای هواپیما را به دقت تحلیل کنند.
💡 افزایش ناگهانی چرخندگی در یک منطقه خاص میتواند نشاندهنده تشکیل یک گردباد یا سیستم کمفشار در لایههای مختلف جو زمین باشد.