چانه گیر
مترادفها
پرحرف، وراج، پرگو، پرتوق
لغت نامه دهخدا
چانه گیر. [ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) آنکه خمیر گلوله کند پختن نان یا رشته کردن را. آنکه خمیر را چانه کند. کسی که خمیر را برای نان پختن یا برای رشته کردن گلوله کند. گردکننده خمیر.
فرهنگ فارسی
آنکه خمیر گلوله کند پختن نان یا رشته کردن را. آنکه خمیر را چانه کند. کسیکه خمیر را برای نان پختن یا برای رشته کردن گلوله کند.
فرهنگستان زبان و ادب
{final moulder} [علوم و فنّاوری غذا] دستگاهی که خمیر را به قطعات کوچک گرد تقسیم می کند متـ. دستگاه چانه گیر
جمله سازی با چانه گیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برای جلوگیری از لغزش قطعه در حین عملیات تراشکاری، تکنسین کارخانه پیشنهاد داد که حتماً از یک چانه گیر بسیار محکم و باکیفیت استفاده شود.
💡 در هنگام تعمیر دستگاههای صنعتی، باید دقت کرد که چانه گیر به درستی در جای خود قرار گرفته باشد تا از آسیب به قطعات جلوگیری شود.
💡 مدیر بخش تولید دستور داد تا چانه گیرهای قدیمی و فرسوده را با مدلهای جدید و مقاومتر که قدرت بیشتری دارند، سریعاً تعویض کنند.