چارواداری

لغت نامه دهخدا

چارواداری. [ چارْ ]( حامص مرکب ) چهارپاداری. مال به کرادهی. مسافربری. بارکشی. || ( ص نسبی ) منسوب به چاروادار.
- فحش چارواداری؛ دشنام خیلی زشت.

فرهنگ فارسی

چهارپا داری. مال به کرادهی. مسافربری بارکشی. یا فحش چارواداری.

یوخ یعنی چه؟
یوخ یعنی چه؟
خنیاگر یعنی چه؟
خنیاگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز