پیوگان
لغت نامه دهخدا
پیوگان. [ پ َ ] ( اِ ) عروس. پیوگ. بیوگان. بیوگ. رجوع به بیوگان شود.
جمله سازی با پیوگان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در فرهنگهای سنتی و قدیمی، روابط میان پیوگان و اقوام بسیار مورد احترام بوده و هرگونه کمک در زمان سختی، یک وظیفه اخلاقی تلقی میشد.
💡 او در مراسم بزرگ خانوادگی سعی کرد تا با تمامی پیوگان و نزدیکان خود تجدید دیدار کرده و از احوال آنها به صورت جدی پرسوجو کند.
💡 در بسیاری از داستانهای کلاسیک ادبیات فارسی، روابط پیچیده میان پیوگان و رقابتهای خانوادگی، هسته اصلی و محرک اصلی پیشبرد داستان را تشکیل میدهند.