پیماییدن

مترادف‌ها

پیمودن، طی کردن، عبور کردن

متضادها

ایستادن، توقف کردن

لغت نامه دهخدا

پیماییدن.[ پ َ / پ ِ دَ ] ( مص ) پیمودن. رجوع به پیمودن شود.

فرهنگ عمید

= پیمودن

فرهنگ فارسی

( مصدر ) پیمودن: همی خواهم ای داور کردگار. که چندان امان یابم از روزگار. که از تخم ایرج یکی نامور ببینم ابر کینه بسته کمر... چو دیدم چنین زان سپس شایدم کجا خاک بالا بپیمایدم. ( شا. بخ ۹۳: ۱ لغ. )
پیمودن

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران