برتراشیدن
مترادفها
تراشیدن، بریدن، کوتاه کردن
لغت نامه دهخدا
برتراشیدن. [ ب َ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) تراشیدن:
من از آن خرده چون گهرسنجی
برتراشیدم اینچنین گنجی.نظامی.چون آینه هرکجا که باشد
جنسی بدروغ برتراشد.نظامی.به چهره خاک را چندان خراشم
کزآن خاک آبرویی برتراشم.نظامی.رجوع به تراشیدن شود.
جمله سازی با برتراشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هنرمند با دقت بسیار زیاد شروع به برتراشیدن قطعه سنگ مرمر کرد تا بتواند مجسمهای باشکوه و واقعگرایانه از چهره یک قهرمان اساطیری خلق نماید.
💡 نجار برای آمادهسازی چوبهای مورد نیاز جهت ساخت میز ناهارخوری، زمان زیادی را صرف برتراشیدن لبهها و صاف کردن سطح آنها با ابزارهای مخصوص کرد.
💡 در فرآیند تولید قطعات صنعتی حساس، دستگاههای پیشرفته وظیفه برتراشیدن دقیق لایههای اضافی را بر عهده دارند تا دقت ابعاد محصول نهایی کاملاً تضمین شود.