پیرایان
مترادفها
آرایهها، زینتها، تزئینات
متضادها
سادگی
لغت نامه دهخدا
پیرایان. ( نف، ق ) صفت فاعلی بیان حالت در حال پیراستن. || ( اِ ) ج ِ پیرای، بمعنی پیراینده. پیرایندگان.
فرهنگ فارسی
در حال پیراستن جمع پیرای
آرایهها، زینتها، تزئینات
سادگی
پیرایان. ( نف، ق ) صفت فاعلی بیان حالت در حال پیراستن. || ( اِ ) ج ِ پیرای، بمعنی پیراینده. پیرایندگان.
در حال پیراستن جمع پیرای