پوسده
مترادفها
پوسیده، فاسد، خراب
متضادها
سالم، تازه، نو، استوار
لغت نامه دهخدا
پوسده. [ س ِ دَ / دِ ] ( ن مف ) مخفف پوسیده. رجوع به پوسیده شود.
جمله سازی با پوسده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چوبهای پوسده و قدیمی در جنگلها، اگرچه از نظر ساختاری ضعیف هستند، اما جایگاه مهمی برای رشد قارچها و موجودات ریز دیگر دارند.
💡 دیوارهای قدیمی این ساختمان تاریخی به دلیل عدم نگهداری مناسب، بسیار پوسده شدهاند و خطر ریزش آنها برای ساکنان منطقه بسیار زیاد است.
💡 فلزات قرار گرفته در معرض رطوبت بالا به سرعت پوسده و مستحکم میشوند که این امر در صنایع دریایی یک چالش بزرگ محسوب میشود.