پندیدن
مترادفها
پنداشتن، گمان کردن، تصور کردن
لغت نامه دهخدا
پندیدن. [ پ َ دی دَ ] ( مص ) نصیحت کردن. ( برهان قاطع ). پند کردن. اندرز کردن. || نصیحت پذیرفتن و نصیحت شنیدن و قبول کردن. ( برهان قاطع ).
پنداشتن، گمان کردن، تصور کردن
پندیدن. [ پ َ دی دَ ] ( مص ) نصیحت کردن. ( برهان قاطع ). پند کردن. اندرز کردن. || نصیحت پذیرفتن و نصیحت شنیدن و قبول کردن. ( برهان قاطع ).