پشت گردانیدن
مترادفها
روی گرداندن، پشت کردن، روگردان شدن
متضادها
رو کردن، توجه کردن، روی آوردن
لغت نامه دهخدا
پشت گردانیدن. [ پ ُگ َ دَ ] ( مص مرکب ) پشت کردن. تولیة. تولی. اعراض.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پشت کردن اعراض.
جمله سازی با پشت گردانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تصمیم او برای پشت گردانیدن به تمام مسئولیتهای بزرگ و فرار از مشکلات زندگی، باعث شد که همه دوستان و اطرافیانش به او اعتماد بیشتری نداشته باشند.
💡 او در لحظهای که همه منتظر کمک او بودند، با بیرحمی به سمت دیگر رفت و با پشت گردانیدن به موقعیت، همه را در آن شرایط تنها گذاشت.
💡 گاهی اوقات لازم است برای حفظ آرامش روحی خود، به تمام انتقادهای بیمورد دیگران پشت گردانیدن و بر اهداف اصلی زندگیتان تمرکز کنید.