پشت گردانیدن
مترادفها
روی گرداندن، پشت کردن، روگردان شدن
متضادها
رو کردن، توجه کردن، روی آوردن
لغت نامه دهخدا
پشت گردانیدن. [ پ ُگ َ دَ ] ( مص مرکب ) پشت کردن. تولیة. تولی. اعراض.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پشت کردن اعراض.
روی گرداندن، پشت کردن، روگردان شدن
رو کردن، توجه کردن، روی آوردن
پشت گردانیدن. [ پ ُگ َ دَ ] ( مص مرکب ) پشت کردن. تولیة. تولی. اعراض.
( مصدر ) پشت کردن اعراض.