پرورانیدن
مترادفها
پرورش دادن، تربیت کردن
متضادها
کشتن، نابود کردن
لغت نامه دهخدا
پرورانیدن. [ پ َرْ وَ دَ ] ( مص ) پروردن. پروراندن. تربیت کردن. سبب پرورش شدن. پرورش کردن. ترشیح. تنبیت:
بدو گفت رستم که ای شیرفش
مرا پرورانید باید بکش.فردوسی ( از اسدی ).همانا که از بهر این روزگار
ترا پرورانید پروردگار.فردوسی.پرورانیدیم ترا و بنعمت بزرگ گردانیدیم. ( قصص الانبیاء ص 99 ). پس مادر موسی اورا می پرورانید تا مدتی برآمد. ( قصص الانبیاء ص 91 ). || انشاء. ( منتهی الارب ). || تغذیه. ( تاج المصادر بیهقی ). غذو. ( تاج المصادر ). غذا و خوراک دادن. ( دهار ):
همی پرورانیدشان سال و ماه
به مرغ و کباب و بره چندگاه.فردوسی.
فرهنگ معین
(پَ وَ دَ ) (مص م. ) نک پروراندن.
فرهنگ فارسی
( مصدر )۱- پروردن پرورش دادنپرورانیدن تربیت کردن بار آوردن بزرگ کردن تعلیم ترشیح. ۲- تغذیه غذا دادن. ۳- انشائ ایجاد خلق. ۴- آراستن ظاهر کلام.
ویکی واژه
نک پروراندن.
جمله سازی با پرورانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پرورانیدن صحیح فرزندان در سالهای اولیه زندگی، نقش بسیار تعیینکنندهای در شکلگیری سلامت روان و شخصیت اجتماعی آنها در آینده دارد.
💡 فرآیند پرورانیدن گیاهان حساس در گلخانههای مدرن نیازمند کنترل دقیق دما، رطوبت و میزان نور برای رسیدن به بهترین کیفیت محصول است.
💡 توجه به نیازهای عاطفی و فکری دانشآموزان در دوران تحصیل، بخشی از وظیفه اصلی معلمان در پرورانیدن نسلهای آینده جامعه است.