وضراء

مترادف‌ها

سختی، دشواری، گرفتاری، مصیبت

متضادها

سراء، آسایش، رفاه

لغت نامه دهخدا

وضراء. [ وَ ] ( ع ص، اِ ) سنگ بزرگ بیرون جسته از سر یا از بن کوه. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || نشانی است در گردن شتر مر بنی فزاره را شبیه به پنجه زاغ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با وضراء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در ادبیات کلاسیک، نویسندگان اغلب برای توصیف سختی‌های زندگی و دوران وضراء، از استعاره‌های زیبایی برای انتقال عمق رنج‌های انسانی استفاده می‌کنند.

💡 تاریخ نشان داده است که ملت‌ها پس از گذشت از دوران‌های سخت و وضراء، با تکیه بر اتحاد و امید توانسته‌اند دوباره شکوفا شوند.

💡 او با وجود اینکه در دوران وضراء و فقر شدید بزرگ شده بود، همواره تلاش کرد تا با حفظ کرامت خود به موفقیت برسد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران