وزف

لغت نامه دهخدا

وزف. [ وَ ] ( ع مص ) وزیف. بشتافتن. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). و بدین معنی قرائت شده است آیه: فاقبلوا الیه یزفون. ( قرآن 94/37 ). ( از منتهی الارب ). || شتابانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). لازم و متعدی استعمال شود. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز