وجیح
مترادفها
زیبا، خوشسیما، خوشرو
لغت نامه دهخدا
وجیح. [ وَ ] ( ع ص ) جامه سخت بافت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). جامه سخت و استوار بافته.
فرهنگ فارسی
جامه سخت بافت. جامه سختو استوار
زیبا، خوشسیما، خوشرو
وجیح. [ وَ ] ( ع ص ) جامه سخت بافت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). جامه سخت و استوار بافته.
جامه سخت بافت. جامه سختو استوار