وجوم
مترادفها
سکوت، سنگینی، خاموشی، غم، اندوه
متضادها
شادی، شادمانی، سرور
لغت نامه دهخدا
وجوم. [ وُ ] ( ع اِ ) ج ِ وَجم و آن سنگهای برهم نهاده است جهت هدایت راه. ( از المنجد ). رجوع به وجم شود. || ( مص ) خاموش گردیدن از اندوه و خشم. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ). وجم. ( منتهی الارب ). رجوع به وجم شود.
جمله سازی با وجوم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از شنیدن خبر ناگوار، وجوم عمیقی بر چهره مرد حاکم شد و او در سکوتی سنگین و غمآلود به فکر فرو رفت.
💡 وجوم و سکوت جاری در سالن مجلس، نشاندهنده میزان شوک و تاسفی بود که حاضران از شنیدن آن سخنان تلخ و تکاندهنده داشتند.
💡 در ادبیات کلاسیک فارسی، از واژه وجوم برای توصیف حالتهای روحی در لحظات تنهایی و اندوه شدید و غرق شدن در افسردگی استفاده میشود.