واگماریدن
مترادفها
جدا کردن، پراکنده کردن، گسستن
متضادها
پیوستن، متحد شدن
لغت نامه دهخدا
واگماریدن. [گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) پدید گشتن دندانها در هنگام خندیدن و تبسم کردن و روی در هم کشیدن. ( ناظم الاطباء ).
جدا کردن، پراکنده کردن، گسستن
پیوستن، متحد شدن
واگماریدن. [گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) پدید گشتن دندانها در هنگام خندیدن و تبسم کردن و روی در هم کشیدن. ( ناظم الاطباء ).