واکوشیدن

لغت نامه دهخدا

واکوشیدن. [ دَ ] ( مص مرکب ) تعالج. مروسیدن. معالجت. مساجات. مساجاة. ( یادداشت مؤلف ).
- با کسی یا چیزی واکوشیدن؛ ممارست. مزاوله. معالجه. ( یادداشت مؤلف ): منازعه و نزاع؛ با کسی در چیزی واکوشیدن. احتکاک؛ با کسی واکوشیدن. ( زوزنی ).

فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
آهنگر یعنی چه؟
آهنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز