واپس خزیدن
مترادفها
عقب رفتن، بازگشتن
متضادها
پیش رفتن، جلو رفتن
لغت نامه دهخدا
واپس خزیدن. [ پ َ خ َ دَ ] ( مص مرکب ) عقب رفتن. کنار رفتن:
برگرفت آن آسیا سنگ و بزد
بر مگس تا آن مگس واپس خزد.مولوی.بعد از آنت جان احمد لب گزد
جبرئیل از بیم تو واپس خزد.مولوی.رجوع به واپس شود.
فرهنگ فارسی
عقب رفتن کنار رفتن
جمله سازی با واپس خزیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مار کوچک با احتیاط بسیار و به آرامی شروع به واپس خزیدن در میان سنگهای تیز و ناهموار کوهستانی کرد تا از دید شکارچیان در آن منطقهی خطرناک پنهان بماند.
💡 سربازان خسته و زخمی پس از نبرد طولانی، با دشواری بسیار شروع به واپس خزیدن به سمت اردوگاه خود کردند تا از دست نیروهای دشمن در امان بمانند.
💡 آن موجود کوچک در تاریکی شب سعی کرد با واپس خزیدن به زیر ریشهی درخت کهنسال برود تا در آن پناهگاه امن، از سرمای استخوانسوز شب محافظت شود.