لغت نامه دهخدا
والی گرداندن. [ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) حاکم کردن. ( فرهنگ فارسی معین ): یک چندی او را در جهان والی گردانید اکنون او را وزارت میدهد. ( سلجوقنامه ظهیری از فرهنگ فارسی معین ).
والی گرداندن. [ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) حاکم کردن. ( فرهنگ فارسی معین ): یک چندی او را در جهان والی گردانید اکنون او را وزارت میدهد. ( سلجوقنامه ظهیری از فرهنگ فارسی معین ).