هراج

مترادف‌ها

هرج و مرج، آشفتگی، آشوب، بی‌نظمی

متضادها

نظم، ترتیب، انضباط

لغت نامه دهخدا

هراج. [ هََ رْ را ] ( ع ص ) مبالغت در هرج. ( اقرب الموارد ). رجوع به هرج شود.
هراج. [ هََ رْ را ] ( ع ص ) اسب نیک رونده تیزتک. ( منتهی الارب ). کثیرالجری و کمیت. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

اسب نیک رونده تیز تک

کلمات مرتبط