نیک سیرتی
مترادفها
خوشخویی، نیکخویی، خوشرفتاری، پاکنهادی
متضادها
بد سیرتی، بدذاتی، بدخویی
لغت نامه دهخدا
نیک سیرتی. [ رَ ] ( حامص مرکب ) پاک نهادی. پاکدلی. نیکوسیرتی. نیک سیرت بودن. رجوع به نیک سیرت شود.
فرهنگ فارسی
۱- خوش خویی خوش خلقی. ۲ - پارسایی.