نکو داشتن
مترادفها
خوب دانستن، ستودن، ارج نهادن
متضادها
بد دانستن، ناچیز شمردن
لغت نامه دهخدا
نکوداشتن. [ ن ِ ت َ ] ( مص مرکب ) به خوبی و دقت تعهد و نگهداری و مراقبت کردن. گرامی داشتن. معزز و محترم داشتن. به ناز داشتن. به ناز و نعمت پروردن. در خصب و آسایش پروردن. در رفاه داشتن: او راخواسته بسیار بود و از آنکه درویشان را نکو داشتی خواسته او را برکت بیش بودی. ( ترجمه طبری بلعمی ).
پسر را نکو دار و راحت رسان
که چشمش نماند به دست کسان.سعدی.پدر چون با خداوندان بقا داد
نکو دارند فرزندان او را.سعدی.نکو دار بازارگان و رسول
که نامت برآید به صدر قبول.سعدی.
فرهنگ فارسی
بخوبی و دقت تعهد و نگهداری و مراقبت کردن. گرامی داشتن. معزز و محترم داشتن. بناز داشتن.
جمله سازی با نکو داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در ادبیات کلاسیک فارسی، شاعران همواره سعی میکردند تا فضایل اخلاقی و ویژگیهای مثبت انسانی را از طریق نکو داشتن کلمات و مفاهیم بیان کنند.
💡 نکو داشتن روابط دوستانه و حفظ احترام متقابل، یکی از اصلیترین ستونهای موفقیت در هر جامعه یا گروهی از افراد محسوب میشود.
💡 بسیاری از پند و اندرزهای حکیمان قدیمی بر نکو داشتن رفتار با دیگران و دوری از رفتارهای زشت و ناپسند تاکید فراوان دارند.