لغت نامه دهخدا
نورالقری.[ رُ ل ْ ق ِ را ] ( ع اِ مرکب ) نارالقری:
ز همت شب و روز دیگ مرا
بود جوش ایشان ز نورالقری.وحید ( از آنندراج ).رجوع به نارالقری شود.
نورالقری.[ رُ ل ْ ق ِ را ] ( ع اِ مرکب ) نارالقری:
ز همت شب و روز دیگ مرا
بود جوش ایشان ز نورالقری.وحید ( از آنندراج ).رجوع به نارالقری شود.
نارالقری