لغت نامه دهخدا
نغنغ کردن. [ ن ِ ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب )در تداول عامه، کوتاه کوتاه و بریده بریده زاری کردن کودک آنگاه که چیزی طلبد. ژکیدن. ( یادداشت مؤلف ).
- نغنغ کردن چشم؛ ضربان عین. ( یادداشت مؤلف ).
نغنغ کردن. [ ن ِ ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب )در تداول عامه، کوتاه کوتاه و بریده بریده زاری کردن کودک آنگاه که چیزی طلبد. ژکیدن. ( یادداشت مؤلف ).
- نغنغ کردن چشم؛ ضربان عین. ( یادداشت مؤلف ).
( مصدر ) ۱ - بهانه جویی کردن. ۲ - غرغر کردن. توضیح این لغت اصلا در مورد بهانه گیری کودکان و سر و صدا کردن آنان بکار میرود اما آنرا بر سبیل توسع در مورد بهانه جویی زنان ومردان بزرگ سال و اظهار نارضایی از طرف آنها نیز استعمال میکنند.