نبیغ

مترادف‌ها

نابغه، هوشمند، تیزهوش

متضادها

احمق، نادان، کم‌هوش

لغت نامه دهخدا

نبیغ. [ ن َ ] ( ع ص ) مرد عظیم الشأن. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). ج، نُبَغاء. || ( مص ) جنبانیدن خرمابن نر را تا غبارش برخاسته بر شکوفه خرمابن ماده نشیند، و این را لقاح نامند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ).

جمله سازی با نبیغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او با آن ذهن نبیغ و توانایی‌های استثنایی خود توانست مسائل بسیار پیچیده ریاضی را در حالی که همسالانش هنوز درگیر مباحث ابتدایی بودند، به سادگی و دقت بسیار بالا حل کند.

💡 آن دانشمند نبیغ با کشفیات جدید و بی‌بدیل خود در حوزه فیزیک کوانتوم، توانست مسیر حرکت علم و تکنولوژی را در قرن بیستم به شکلی کاملاً متفاوت و انقلابی تغییر دهد.

💡 در دنیای هنر و ادبیات، برخورد با یک هنرمند نبیغ که می‌تواند از ساده‌ترین عناصر، شاهکاری ماندگار و اثرگذار خلق کند، تجربه‌ای بسیار نادر و لذت‌بخش برای هر بیننده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران