ناکارگر

مترادف‌ها

بیکار، بی‌کار

متضادها

شاغل، کارگر

لغت نامه دهخدا

ناکارگر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) غیرمؤثر. که کارگر و اثربخش نیست. مقابل کارگر. رجوع به کارگر شود.

جمله سازی با ناکارگر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مدیریت شرکت تصمیم گرفت برای جلوگیری از ضررهای مالی بیشتر، تمامی نیروهای ناکارگر را که در انجام وظایف خود کوتاهی می‌کردند، از کار برکنار و جایگزین کند.

💡 استفاده از تجهیزات قدیمی و فرسوده در خط تولید باعث شده است که بسیاری از کارگران به نیروهای ناکارگر تبدیل شوند که بازدهی بسیار کمی دارند.

💡 در این پروژه بزرگ صنعتی، ما به هیچ وجه نیازی به افراد ناکارگر نداریم و باید متخصصانی را استخدام کنیم که تجربه کافی برای انجام کارها را داشته باشند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران