نانگاریدنی
مترادفها
بدخوراک، ناگوار، ناخوشایند
متضادها
ماندنی، نگهداشتنی
لغت نامه دهخدا
نانگاریدنی. [ ن ِ دَ ] ( ص لیاقت ) که نوشتنی نیست. غیرقابل نگارش. مقابل نگاریدنی.
بدخوراک، ناگوار، ناخوشایند
ماندنی، نگهداشتنی
نانگاریدنی. [ ن ِ دَ ] ( ص لیاقت ) که نوشتنی نیست. غیرقابل نگارش. مقابل نگاریدنی.