نامجزی

مترادف‌ها

حقیقی، واقعی

متضادها

کامل، تمام، مجزا

لغت نامه دهخدا

نامجزی. [ م ُ ج َزْ زا ] ( ص مرکب ) تجزیه ناشده. غیرمجزی. نامجزا. بهم آمیخته. مخلوط. جداناشده.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران