نافذفرمان
مترادفها
مقتدر، آمرانه، صاحباختیار، قدرتمند
متضادها
بیاثر، بیاعتبار
لغت نامه دهخدا
نافذفرمان. [ ف ِ ف َ ] ( ص مرکب ) نافذحکم. فرمانروا. که فرمان روان دارد. مطاع فرمان: حکام زمان و سلاطین نافذفرمان. ( حبیب السیر ).
مقتدر، آمرانه، صاحباختیار، قدرتمند
بیاثر، بیاعتبار
نافذفرمان. [ ف ِ ف َ ] ( ص مرکب ) نافذحکم. فرمانروا. که فرمان روان دارد. مطاع فرمان: حکام زمان و سلاطین نافذفرمان. ( حبیب السیر ).