لغت نامه دهخدا
ناطق بنارسی. [ طِ ق ِ ب َ رِ ]( اِخ ) قاضی لطف علی خان بنارسی. مؤلف تذکره صبح گلشن آرد «از ممتازان شهر بنارس بود و در خوش بیانی حریف شعراء فارس ». او راست:
بازار حسن گرم شد امشب ز داغ ما
افروخت بزم لاله رخان از چراغ ما.*چشمم به خدا طاقت دیدار ندارد
ور نه بت من پرده به رخسار ندارد.*در جهان هنگامه ها برپا ز قامت کرده ای
خلق را آگه ز آشوب قیامت کرده ای.