لغت نامه دهخدا
ناشکری کردن. [ ش ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شکر نکردن. ناسپاسی کردن. سپاس نعمت نگزاردن. کفران ورزیدن. || شکوه کردن. شکایت کردن از خداوند:
نور خورشید ار سحابی برد ناشکری مکن
کآخر این باران رحمت زآن سحاب آمد پدید.سید حسین غزنوی.
ناشکری کردن. [ ش ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شکر نکردن. ناسپاسی کردن. سپاس نعمت نگزاردن. کفران ورزیدن. || شکوه کردن. شکایت کردن از خداوند:
نور خورشید ار سحابی برد ناشکری مکن
کآخر این باران رحمت زآن سحاب آمد پدید.سید حسین غزنوی.
شکر نکردن ناسپاسی کردن.