ناخسپیده
مترادفها
بیخواب
متضادها
خوابیده، خواب
لغت نامه دهخدا
ناخسپیده. [ خ ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ناخسبیده.
جمله سازی با ناخسپیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در آن شبهای بسیار طولانی و سرد زمستانی، شاعر ناخسپیده با نگاهی به ستارهها، در میان افکار غمانگیز خود به دنبال معنایی برای زندگی میگشت.
💡 قلب ناخسپیده شهر در میان هیاهوی مداوم چراغهای نئونی و صدای ترافیک، همچنان به تپش ادامه میداد و هرگز از حرکت و جنبش باز نمیایستاد.
💡 او در آن ساعتهای بسیار دیرهنگام که تقریباً تمام شهر در خواب عمیق بود، همچون یک نگهبان ناخسپیده، بر فراز تپههای بلند به تماشای افق نشسته بود.