مینوکده
لغت نامه دهخدا
مینوکده. [ک َ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) خانه بهشت. جای خرم. باغ باصفا. محوطه ای بهشت مانند. محل بهشت سان:
در هر چمنی چو چشم بینا
مینوکده ای به رنگ مینا.نظامی ( لیلی و مجنون چ وحید ص 269 ).
جمله سازی با مینوکده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شاعر با توصیف زیباییهای بیپایان آن مینوکده، سعی داشت تصویری از بهشت بر روی صفحات کتاب خود برای خوانندگان و مخاطبان داستان ترسیم کند.
💡 در افسانههای قدیمی، مینوکدهای وجود داشت که تنها فرشتگان و موجودات آسمانی میتوانستند به قلمرو نورانی و پر از شکوه آن قدم بگذارند.
💡 او با کلام لطیف و شاعرانه خود، ذهن ما را به سوی مینوکدهای برد که در آن هیچ غم، اندوه یا رنجی وجود ندارد.