لغت نامه دهخدا
میفاق. ( ع اِ ) مَوفِق. اتیتک لمیفاق الهلال؛ آمدم ترا هنگام برآمدن هلال. ( ناظم الاطباء )؛ ای موفقه ( منتهی الارب، ماده وف ق ).
میفاق. ( ع اِ ) مَوفِق. اتیتک لمیفاق الهلال؛ آمدم ترا هنگام برآمدن هلال. ( ناظم الاطباء )؛ ای موفقه ( منتهی الارب، ماده وف ق ).