مهر شکستن
مترادفها
شکستن محبت، شکستن عشق
متضادها
مهر بستن، پیوند داشتن
لغت نامه دهخدا
مهر شکستن. [ م ُ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب )مهر برداشتن. باز کردن و گشودن چنانکه سر نامه یا سر خم و غیره. فک. فکاک. ( ترجمان القرآن ):
آن شرابی که ز کافور مزاج است در او
مهر بشکسته بر آن پاک و گوارنده شراب.ناصرخسرو.|| دوشیزگی بردن. مهر برداشتن.
فرهنگ فارسی
مهر برداشتن باز کردن و گشودن چنانکه سر نامه یا سر خم و غیره فک فکاک یا دوشیزگی بردن.