لغت نامه دهخدا
منغول. [م ُ ] ( اِخ ) مغول: چون لشکر منغول به لب آب ترمد... سلطان محمد خوارزمشاه هزیمت کرد و لشکر سیستان بجمله کشته شدند و این بود به سال ششصد و شانزده و گرفتن لشکر منغول زمین خراسان را هم در این سال.( تاریخ سیستان ). و مدد طلبیدن خداوندزاده رکن الدین از لشکر منغول. ( تاریخ سیستان ). رجوع به مغول شود.