منخفضه
مترادفها
پست، پایین، دره
متضادها
مرتفع، بلند
لغت نامه دهخدا
( منخفضة ) منخفضة. [ م ُ خ َ ف ِ ض َ ] ( ع ص ) تأنیث منخفض. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به منخفض شود.
- ارض منخفضة؛ زمینی جرف ( ژرف ) آب. ( مهذب الاسماء ).
- بروج منخفضة؛ بروج جنوبیه است یعنی میزان و عقرب و قوس و جدی و دلو و حوت. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
- حروف منخفضة؛ سوای صضطظ خفق باشد. ( منتهی الارب ). بجز این حروف که ص و ض و ط و ظ و خ و ف و ق سایر حروف را گویند. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
تانیث منخفض.
جمله سازی با منخفضه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در حاشیه این منطقه کویری، یک منخفضه وسیع قرار دارد که در فصلهای بارانی معمولاً با تجمع آبهای سطحی تبدیل به یک دریاچه موقت و بسیار زیبا میشود.
💡 مهندسان ژئوتکنیک پس از بررسیهای دقیق، تصمیم گرفتند که برای جلوگیری از نشست زمین، هیچ ساختمانی در این منخفضه جغرافیایی و حساس ساخته نشود.
💡 کشاورزان محلی با استفاده از روشهای نوین آبیاری، سعی میکنند تا از منابع آبی موجود در این منخفضه برای رشد محصولات کشاورزی خود در مناطق خشک استفاده کنند.