منخال
مترادفها
مخلوط، درهمآمیخته، ناخالص
لغت نامه دهخدا
منخال. [ ] ( ع اِ ) میخال. چرخ چاه یا چیزی شبیه به آن، بالا کشیدن آب را. ( از دزی ).
مخلوط، درهمآمیخته، ناخالص
منخال. [ ] ( ع اِ ) میخال. چرخ چاه یا چیزی شبیه به آن، بالا کشیدن آب را. ( از دزی ).