چرخ دولاب
مترادفها
چرخ آب
لغت نامه دهخدا
چرخ دولاب. [ چ َ خ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) چرخاب. چرخ چاه. چرخ دلو. چرخ جر. چرخی که یک یا چنددلو پرآب را از چاه برکشد. نوعی چرخ چاه که بر سر چاه آب نصب کنند و آنرا بوسیله چند مرد زورمند یا بوسیله اسب و شتر و گاو بحرکت آورند و یک یا چند دلو بزرگ پرآب را از چاه بالا کشند. نوعی چرخ مخصوص آب کشیدن از چاه که چند دلو آب را بدان بندند و آن را بوسیله آدمی یا اسب و شتر و گاو بحرکت آورند تا دلوهای پرآب را از چاه بالا آورد و دلوهای خالی را بدرون چاه فرستد. رجوع به چرخ چاه و چرخ دلو و چرخ جر شود.
فرهنگ فارسی
چرخاب ٠ چرخ دلو چرخی که یک یا چند دلو پر آب را از چاه برکشد ٠
جمله سازی با چرخ دولاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گهی از ناله ام چون چرخ دولاب که از سرگشتگی چون آسیابم
💡 ندیده کس به زیر چرخ دولاب که آتش زنده بیرون آید از آب
💡 به چرخ افتاد همچون چرخ دولاب همی لرزاند خود را هم چو سیماب
💡 نگه کن درین چرخ دولاب گرد که چون هر زمان می برد آب مرد
💡 غافل از گردش چرخ دولاب که به طهران کشد از دولابم
💡 ز نوک سنان چرخ دولاب رنگ ز پرگار گردش فرو مانده لنگ