منحوف
مترادفها
لاغر، نحیف، تکیده، لاغراندام
متضادها
چاق، تپل
لغت نامه دهخدا
منحوف. [ م َ ] ( ع ص ) لاغر و نزار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نحیف. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
لاغز و نزار. نحیف
جمله سازی با منحوف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از گذشت ماهها از شدت بیماری و بیاشتهایی مفرط، مرد مسن به شکلی بسیار منحوف و نحیف شده بود که همه را نگران کرد.
💡 برخلاف ظاهر اولیه او، او در واقع بسیار منحوف بود و این ضعف جسمانی ناشی از رژیم غذایی بسیار سختگیرانه و نامناسب او بود.
💡 بیمار که به دلیل سوءتغذیه بسیار منحوف شده بود، نیاز به مراقبتهای ویژه پزشکی و دریافت مکملهای غذایی پرکالری برای بازیابی سلامتی داشت.