منثجه
مترادفها
پراکنده، پخش شده، افشان
لغت نامه دهخدا
( منثجة ) منثجة. [ م ِ ث َ ج َ ] ( ع اِ ) کون بدان جهت که برآرد آنچه در شکم است. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). کون و اِست. ( ناظم الاطباء ).
پراکنده، پخش شده، افشان
( منثجة ) منثجة. [ م ِ ث َ ج َ ] ( ع اِ ) کون بدان جهت که برآرد آنچه در شکم است. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). کون و اِست. ( ناظم الاطباء ).