منثنی
مترادفها
تغییر یافته، دگرگون شده
متضادها
واحد، یکتا، یگانه
لغت نامه دهخدا
منثنی. [ م ُ ث َ ] ( ع ص ) سرنگون و دوتا. ( غیاث ) ( آنندراج ). خمیده و دوتا شده. ( ناظم الاطباء ):
این بیان بط حرص منثنی است
از خلیل آموز کاین بط کشتنی است.مولوی ( مثنوی چ نیکلسن دفتر5 ص 27 ).اندر آن کاری که ثابت بودنی است
قائمی ده نفس را که منثنی است.مولوی ( مثنوی چ رمضانی ص 298 ).- منثنی گردیدن؛ روی برگردانیدن. راه کج کردن:
همچنین گر بر سگی سنگی زنی
بر تو آرد حمله گردی منثنی.مولوی ( مثنوی چ رمضانی ص 331 ).- || افسرده گردیدن. درهم پیچیده شدن. ترنجیده شدن. پژمرده گشتن:
زآنکه گل گر برگ برگش می کنی
خنده نگذارد نگردد منثنی.مولوی ( مثنوی چ رمضانی ص 189 ).|| ( اِ ) شعر و نظم. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
سرنگون و دو تا. خمیده و دوتا شده.
جمله سازی با منثنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خوش ساعتی کان سرو من سرسبز باشد در چمن وز باد سودا پیش او چون بید باشم منثنی
💡 زانک گل گر برگ برگش میکنی خنده نگذارد نگردد منثنی
💡 همچنین سگ گر برو سنگی زنی بر تو آرد حمله گردد منثنی