منتحر

مترادف‌ها

خودکشی‌کننده

لغت نامه دهخدا

منتحر. [ م ُ ت َ ح ِ ] ( ع ص ) خویشتن را کشنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). آنکه می برد گلوی خود را برای آنکه خود را بکشد. ( ناظم الاطباء ). آنکه انتحار میکند. خودکش. خودکشی کننده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || آنکه می گیرد گلوی دیگری را. || آنکه سخت می گیرد. ( ناظم الاطباء ).
منتحر. [ م ُ ت َ ح َ ] ( ع اِ ) منتحرالطریق؛ راه پیدا و گشاده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

منتحر الطریق راه پیدا و گشاده

جمله سازی با منتحر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 روانشناسان بر این باورند که حمایت از افراد تحت فشار، بهترین راه برای جلوگیری از تبدیل شدن آن‌ها به یک فرد منتحر است.

💡 اخبار گزارش داد که شخصی که در حالت منتحر قرار داشت، توسط نیروهای امدادی و تیم‌های تخصصی روان‌شناسی نجات یافته است.

💡 بسیاری از متخصصان بر ضرورت شناسایی زودهنگام علائم افسردگی تاکید می‌کنند تا از اقدامات ناگهانی توسط فرد منتحر جلوگیری شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران