مناسخات

مترادف‌ها

تناسخ

لغت نامه دهخدا

مناسخات. [ م ُ س َ] ( ع اِ ) ج ِ مناسخة. تبدیل سهام ترکه به سهام دیگری به علت مرگ یکی از ورثه متوفی قبل از تقسیم ترکه او، چنانکه اگر کسی فوت کند و ترکه او بین ورثه تقسیم نشده باشد و در این حین یکی از وراث فوت کند چون اصل فریضه نسخ شده و باید اصل فریضه دیگر پیدا کند که شامل و حاوی دو فریضه ( نسبت به دو متوفی ) باشد این مبحث را در فقه مناسخات نامیده اند. ( از ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی ). رجوع به مناسخة شود.

جمله سازی با مناسخات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در برخی از مکاتب فلسفی قدیمی، بحث درباره تناسخ و مناسخات به عنوان راهی برای انتقال روح از یک بدن به بدن دیگر مطرح شده است.

💡 پیروان برخی فرقه های خاص، با اعتقاد به مناسخات، معتقدند که اعمال در زندگی فعلی بر سرنوشت روح در زندگی‌های آینده تأثیر مستقیم می‌گذارد.

💡 بحث‌های طولانی و پیچیده‌ای میان متکلمان در مورد ماهیت روح و فرآیند مناسخات در طول تاریخ ادیان مختلف در جهان وجود داشته است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران