ممسکه
مترادفها
خسیس، تنگدست، خوددار
متضادها
بخشنده، سخاوتمند، گشادهدست
لغت نامه دهخدا
( ممسکة ) ممسکة. [ م ُ س َ ک َ ] ( ع ص ) پای اسب که در آن سپیدی باشد. || پای اسب که سپیدی نداشته باشد. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
خسیس، تنگدست، خوددار
بخشنده، سخاوتمند، گشادهدست
( ممسکة ) ممسکة. [ م ُ س َ ک َ ] ( ع ص ) پای اسب که در آن سپیدی باشد. || پای اسب که سپیدی نداشته باشد. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).